تبليغاتX
ERRRRRRRRROR

ERRRRRRRRROR

error

روز بارانی

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم ، چتر نداشتیم ، خندیدیم ، دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی را چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی ، چتر آورده بودی ، من غافلگیر شدم سعی می کردی

 من خیس نشوم ، شانه ی سمت چپ تو کاملا خیس شد.

سومین روز را چطور ؟ به خاطر داری؟

گفتی سرت درد می کند ، حوصله نداشتی سرما بخوری ، چتر را کاملا روی سر خودت گرفتی،

شانه ی سمت راست من کاملا خیس شد.

چند روز پیش را چطور؟

که با یک چتر اضافه آمدی ، مجبور بودیم برای این که چین های چتر توی چش و چال مان نرود،

 دو قدم دور تر از هم راه برویم.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم ،

تنها برو

 

 

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 8:39 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

از تو خیال من برو ...

هنوز به این فکر می کنم ، به این که دل سیره ازت

به این که این شب های تلخ حقمو می گیره ازت

نخواستی باورم کنی ، پس زدی عشق سادمو

امون ندادی بهت بگم ، شکستی اعتبارمو

مغرور احساسم شدی ، گذشتی از رو گریه هام

نفرین به لحظه هایی که تو همه چی بودی برام

تنها گذاشتی دنیامو ، دور شدی از باور من

حرمت ما شکسته شد ، حرف پشیمونی نزن

نخواستی دل بسته بشی ، به بی قراری شبام

تو نبض زندگیم بودی ، قرار بی قراری هام

نفس بودی برای من ، چه زود ازم خسته شدی

به عادت نبودنم چه زود وابسته شدی

عزیز ترین خاطره ای اما نمی شناسم تو رو

هیچی دیگه بین ما نیست از تو خیال من برو .....

 

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 1:1 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سال نو مبارک

 

یا مقلب قلب ما در دست توست

با محول حال ما سر مست توست

کن تو تدبیری که در لیل و نهار حال قلب ما شود همچون بهار

 

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 2:45 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بد ترین درد

بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره

بد ترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی

 بد ترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه

بد ترین درد اینه که یکی و دوست داشته باشی و اون ندونه 

[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 1:44 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 سلامتی اون پسری که اگه تو خیابون یک دختر خوشگل و ناز می بینه بازم سرشو

 میندازه پایین و میگه :

اگه آخرشم باشی انگشت کوچیکه ی عشقم نمیشی ...

                  

emo anime love kiss. cute emo,

   

 

یعنی همچین پسری پیدا میشه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 0:22 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

انتظار

 نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...      

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه

دلتنگی ها و نبودن هایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم ...

بدون توعاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای

عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم

و بیش ازعشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی

برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست

برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

 

[ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 0:35 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دل خونم نکن

من که مجنونم ،تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ،من نیستم

گفت ای دیوانه،لیلایت منم

در رگت پنهانو پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودمو نشناختی

 

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 2:5 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دلم گرفته

 دلم گرفت از اسمون  هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه  دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی  تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و اسمون  دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شباس که من  دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم

امشب از اون شباس که من  دلم میخواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها  دردمو فریاد بزنم

از این همه در به دری  تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

از این همه دربه دری  به لب رسیده جون من

به داد من نمیرسه خدای اسمون من

 

[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 11:31 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دلایل مستند برای خودکشی خفیف

طرف CASE کامپیوتر رو آورده میگه بیزحمت ویندوزش رو عوض کنین !

حالا آماده شده ، اومده میگه اونایی رو که عوض کردین رو بدین ببرم !

" " " "

ایرانسل اس ام اس داده

مشترک گرامی با شارژ ۲۳۴۵۳۲۲ ریال

دیگر برنده ۱۵۰۰۰ ریال اعتبار داخل شبکه شوید !

(به جان خودم اومده واسم )

" " " "

به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم

برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی !؟

" " " "

آخر نفهمیدیم کارت شارژی که ۵۲۰۰ میخریم و ۴۹۰۰ شارژ میکنه

چرا بهش میگن پنج تومنی !؟

" " " "

طرف زنگ زده به موبایلم میگه ببخشید منزل آقای کریمی !؟

گفتم نه اینجا اداره ست !

" " " "

پسر دائیم ماشین خریده به جا اینکه شیرینی بده اومدن خونه ما

قبلشم به مامانم گفته زنگ بزن بقیه رو دعوت کن من روم نمیشه !

" " " "

شما هم حتما تاحالا به این نتیجه رسیدید که

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما ۵-۶ بار زنگ میخوره !

 

 

[ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 1:57 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مثه خوابی

مثه خوابی…مثه رویا  مثه آرامش دریا

مثه آسمون آبی  آرومی وقتی که خوابی

مثه پروانه نجیبی  تو یه رویای عجیبی

مثه یاسای تو باغچه  مثه آینه تو تاغچه

مثه چشمه ی زلالی انگاری خواب و خیالی.

بی تو من موندم و رویا  خسته از تموم دنیا

یه دل تنگ شکسته دو تا چشم خیس خسته

روزا تب دار شبا بیداریه تن خسته بیمار

مثه یه مرده سر دار از خودم از همه بیزار

له له لحظه دیدار بینمون دیوارو دیوار

 

 

[ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 1:17 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

وقتی کسی رو دوست داری

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی  

حاضری دنیارو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دو تا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشمای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوس داشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو ، حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو ، ساده بذاری زیر پات

 به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا میگذری

تولد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی ، یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گردوخاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ، همخونه شی

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن

حاضری که بگذری از شُهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه رو به روت

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگر ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

 حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری هر چی گل داریم ، دونه به دونه بشمری

بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوس داری ، معنی نمی ده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنج خیلی قیمتی

 

                       

[ شنبه چهاردهم اسفند 1389 ] [ 5:30 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

Happy Valentines day

 

            Happy Valentines day

 

ای کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!

 

 

عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق آن است که پیوسته به يادش باشی

 

 

عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين

باشی.

 





فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست

 

 

[ یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ] [ 2:46 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

همان کسی که می خواستم...

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت

زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی

 کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند

 درانتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد (حامی تو باشد )

 کسی که مایل باشد  حتی  در زمانی که درساده ترین لباس هستی

 تو را به دنیا نشان دهد  کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد

 درانتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی

 ونگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

 در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش  بگوید اون خودشه

                                   [همان کسی  که می خواستم]

                 

 

[ پنجشنبه هفتم بهمن 1389 ] [ 3:12 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بوسه یعنی....

 بوسه یعنی وصل شیرین دولب  بوسه یعنی عشق در اعماق شب.

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق  بوسه یعنی آتش و گرمای تب.

بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب لذت از دیوانگی.

بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق طعمه شیرینی به رنگ سادگی .

بوسه آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن.

بوسه آتش میزند بر جسم و جان  بوسه یعنی عشق من ، با من بمان.

شرم در دلدادگی بی معنی است بوسه بر میدارد این شرم را از میان.

طعم شیرین عسل از بوسه است 
پاسخ هر بوسه ای یك بوسه است .

بهترین هدیه پس از یك انتظار بشنوید از من فقط یك بوسه است.

بوسه را تكرار می باید نمود  بوسه یعنی عشق و آواز و سرود.

بوسه یعنی وصل جانها از دو لب بوسه یعنی پر زدن ، یعنی صعود

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط  بوسه یعنی عشق خالی از گناه.

بوسه یعنی قلب تو از آن من بوسه یعنی تو همیشه مال من

 

[ پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 ] [ 1:59 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عشقم.....

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد

 و از من برای تو مهربان تر.

 من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم،

 در مهربانی،در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا،

 یکه و تنها بشناسد.

 من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم

 و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند

 و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد.

 او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است

 یا آن دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.

 ای بهانه ی زنده بودنم

 من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعداز هزار بار دیدن تو

 باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.

 همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...

 تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید

 ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟

 آیا او بیشتر ازمن برای تو گریسته است؟

 نه... هرگز

 ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...

 می دانم...

 من دیر رسیدم...خیلی دیر...

 یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود.

 روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم

 به فاصله بین من و تو...

 هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم

 

[ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 0:7 قبل از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عشق زیر باران رفتن و باهم خیس شدن نیست.عشق آن است که یکی برای دیگری

چتری شود و او هرگز نداند که چرا خیس نشد.

 

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 2:1 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سکوت

 پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

 سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم

 گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم .

 عاشق یک عشق واقعی .

 عاشق تو عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند

 به عشق این لحظه های انتظار  دوستت دارم

 به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم

 به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم  دوستت دارم 

 به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو .

  در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم

 به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران   

 دوستت دارم به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم 

 به اندازه ی تمام ستاره های آسمان  دوستت دارم 

 به عشق دیدنت بی قرارم  .

 حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

 به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی  دوستت دارم 

 من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم

 به عشق آن چشم های زیبایت  دوستت دارم 

 لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است

 آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است

 به شیرینی لحظه های عاشقی دوستت دارم 

 من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط  تو را می خواهم .

 تو تنها آرزویم هستی به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی

 به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد

 و تنها تو برای من باشی

 به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم .

 ای عشق من ای بهترینم  به عشق تمام

 این عشق ها  دوستت دارم 

 پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

 این بار او سکوت کرد .

 و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد

 اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه

 هم چنان ادامه داشت و من باز هم گفتم :

 به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که

 بین ما برپاست دوستت دارم. 

 

 

[ دوشنبه ششم دی 1389 ] [ 9:3 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بی تو مهتاب...

بی تو، مهتاب ‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آن که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:

از این عشق حذر کن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

              

            

   

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 12:57 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

           
[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 9:30 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

یک پسر خوب....

* یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمی شینه

* یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمی ده

* یک پسر خوب زمانی که کسی می خواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده

  را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمی کند 

* یک پسر خوب که ژیان سوار می شود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمی کشد.

* یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه

 همسایه که تصادفا  دختر دم بخت دارند را نمی کند. 

* یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار می کند و به هر کس که می رسد

 نمی گوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند

* یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصد

 تا آبروی کل خاندان را بر باد دهد

 *یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی

 چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پرد!

بازم بگم؟!

 

 

 

[ پنجشنبه چهارم آذر 1389 ] [ 4:42 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مردی که فقط میخواست بگوید سیب

می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود. می خواست بماند،

ولی چیزی او را به سوی خود می کشید. می خواست بنویسد، قلمی

نداشت، می خواست بایستد،چیزی او را وادار به نشستن می کرد.می

خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند.می خواست بخندد، تبسم

در صورتش محو می شد.می خواست دست بزند وشادی کند، ولی

دستانش یاری نمی دادند. می خواست نفس عمیقی بکشد  و تمام اکسیژن

های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود. می خواست آواز

سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد. می خواست پنجره ی کلبه اش

را باز کند واز دیدن زیبایی ها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او

فاصله ای نداشت این کار برایش غیر ممکن بود. می خواست بی پروا

همه چیز را تجربه کند ولی دیگرفرصتی وجود نداشت. می خواست

پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود. می خواست گلی

بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد دستش جلونمی رفت. می

خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمی

شد،می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب

آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند. آخر او عکسی در قابی کهنه

بود که توان هیچ کاری را نداشت می خواست حداقل لبخندی به لب

 داشته باشد اما لبانش خشکیده بود. یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت

 "بگو سیب" از دنیا گله نمی کرددلش می خواست اگر نمی تواند هیچ

 کاری بکند فقط بگوید سیب...

 

[ پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ] [ 3:10 بعد از ظهر ] [ elnaz ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::